×خـــــــــــاطـــــرات من×



 

 

به وبلاگ من خوش اومدی

این وبلاگ قوانین خودشو داره

اول از همه باید بدونی کجا اومدی پس با دقت اسم وبلاگ رو بخون

دوم اینکه اون پنجرۀ تبلیغاتی رو ببند ک داره حرص منو در میاره

من به جاستین بیبر میگم شورهرم

هر چند وقت یبار آپ میکنم سعی کن بسری

کامنت داری؟؟ فقط اینجا بزار

فک نکنم لازم باشه اینو :بگم مگه کمبود داری میخای خاطرات دیگران رو کپی کنی؟؟

عکسایی ک میزارم از خودم میزارم نه از فیـــــــسم هاااااا از اتاق و چمیدونم وسایلم

خاطراتم بعضیاش  هست و بعضیای دیگش ناراحتی و...هست خاطرش دیگه...

توهین--------» پاک و صاحب نظر هک میشه

کامنت خصوصی ندید چونکه---------»عمومی میشه

کامنت های خیلی ضروری خصوصی پاک میشن

بیشتر خاطراتم باحاله و درمورد منگل بازی خودم و دوستامه

با همه هم لینک میکنم ولی لطفا وفا داشته باشید چونکه هرماه  بدون تعارف لینک تکونی میشه

خوب دیگه خیلی حرف زدم همین بود تموم شد

راستی یه نکته :

از وبم خوشت اومد------------------»ctrl+D

خوشت نیومد --------------» ctrl+W

 فعلا بابای

 

/ دوشنبه هشتم دی 1393 / 10:37 / † Alexandra † /

سلام دوستان スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字

چطور مطولید؟؟кролик

این اولین خاطرۀ منه امید وارم یکم استقبال داشته باشه البته برام فرقی نمکنه ゲーム のデコメ絵文字

***

امروز با اجازۀ همتون رفتم کانون زبان و داستان از اونجایی میشروعه ک مینی خانوم

دوست بنده رفتن کلاس زبان حالا هی از این teacher هاش تعریف میکرد اینقـد تعریف کرد 

اینقـــــــــد تعریف کرد تا منم ک خودم عشق زبانم جوگیر شدم و برفتم کانون ک ماشاالله 

teacher ترم استارت بنده هم مستر بودن :| البته منم زیاد بدم نیومد تا اینه رسیدم ب اینجا

rice 2 الانم teacher ام میسیس :/ هست حالا منم از لج روی اعصاب این میسیس هستم

امروز اومده میگه الکساندرا بیا درمورد این درس بحرف منم گفتم no اومده میگه بهت دستور دادم

منم از روی اجبار رفتم و توضیح دادم درمورد درس حالا هی یه کلمه میگقتم 10 دقیقه میخندیدم

تا اینکه گفت pleas take a sit :| منم از خدا بخواست یه جوری حمله ور شدم رو هستی ک بچه

نفهمید از کجا روش خراب شدن تا اینکه رسید ب 30 مین آخر کلاس تایم اضاف اورده بودیم hot chire

(صندلی داغ) بازی کردیم منم اولین نفر داوطلب شدم همه سوالا خوب پیش میرفت تا اینکه یکی از

بچه ها پرسید do you love youre teacher؟؟ حالا منم اون لحظه شدم بودم عینهو خر خاکی ک توی

خاک میغلته نمیدونستم چی بگم ولی وقتی لبخند ملیح و نرمی ک روی اون صورتش افتاد رو دیدم

قلبم ب تپش افتاد (آبـــ قطهــــ) منم گفتم  yes یهو teacher ام قیافش 180 درجه تغیر کرد گفت :realy?

منم گفتم yes خلاصه تا آخر کلاس خیلی باهاش صمیمی شدم و دیدم اونقدر ها هم ک فکر میکردم

آدم چرتی نیست... تا ببینیم ادامه چی میشه 

+++

مقسی ک خوندید دوستون スイートラブ 見てね(^◇^)┛ 前にも少し載せたかな のデコメ絵文字دارم فعلا (شاید دوباره هم آپ کنم)

کامنتاتون رو بالا (ثابت)بدید پیلیز


/ دوشنبه هشتم دی 1393 / 22:9 / † Alexandra †
miss-o